محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4888
تاريخ الطبرى ( فارسي )
من چراغ را براى او مىگرفتم و او شبانه مقرريشان را مىداد ، من در آن وقت جوانى نو سال بودم . سلم بن فرقد گويد : وقتى جعفر بن حنظله به ابو جعفر مشورت داد كه سپاه شام را سوى خويش سرازير كند ، دسته دسته از پى همديگر مىرسيدند ، مىخواست به وسيلهء آنها مردم كوفه را بترساند و چون در اردوگاه وى روز را به شب مىبردند مىگفت كه از بيراهه بازمىگشتند و چون صبح مىشد مىآمدند و مردم كوفه ترديد نمىكردند كه آنها سپاهى ديگرند بجز سپاهيان پيشين . عبد الحميد كه از خدمهء ابو العباس بوده بود گويد : محمد بن يزيد از سرداران ابو جعفر بود و يك اسب تيره رنگ داشت ، وقتى در كوفه بوديم گاهى بر ما مىگذشت كه بر اسب خويش بود و سر اسب مقابل سر وى بود . ابو جعفر او را سوى بصره فرستاد و همچنان آنجا بود تا وقتى كه ابراهيم قيام كرد و او را بگرفت و بداشت . سعيد بن نوح ضبعى گويد : ابو جعفر ، مجالد و محمد پسران يزيد را كه از مردم ابيورد بودند به سردارى فرستاد ، مجالد پيش از محمد آنجا رسيد ، محمد نيز همانشب كه ابراهيم قيام مىكرد آنجا رسيد اما سفيان آنها را از كار بازداشت و به نزد خويش در دار الاماره نگهداشت تا ابراهيم قيام كرد و هر دو را بگرفت و به بند كرد . ابو جعفر سردارى از عبد القيس را نيز به نام معمر با آنها فرستاده بود . يونس بن نجده گويد : مجالد بن يزيد ضبعى از جانب ابو جعفر با هزار و پانصد سوار و پانصد پياده پيش سفيان آمد . سعيد بن حسن گويد : از بسيار كس از ياران خويش شنيدم كه مىگفتند : ابو جعفر در كار ابراهيم مشورت كرد كه گفتند : « مردم كوفه شيعيان ويند ، كوفه ديگى جوشان است كه تو سرپوش آنى ، برو و در كوفه جاى گير . » و او چنان كرد . مسلم خواجه ، وابسته محمد بن سليمان گويد : وقتى كار ابراهيم رخ داد من ده